تبليغاتX
خیال

. قهرمان غمگینه....
 

قهرمان کودکی های من غمگینه، دلش را شکوندن و حق اش رو خوردن و سنگینی این بار نامردی کمرش رو خم کرده ولی هیچ چیز نمی توانه بگه چون سرنوشت همه خانواده ۵-۶ نفری ما در همین سکوت خلاصه میشه، سکوتی اجباری خورد کننده ای که دائم زخمی به دلهامون می زنه....

چقدر غمگین ام و چقدر دلم میخواد یک جوری این حق خوری ها و نامردی ها رو جبران کنم و میدونم هم روزی شاید نزدیک شاید دور این اتفاق می افته. زمانی که ما بر روی اون قله بلند وایسادیم و برای همه اشون دست تکون میدیم، اما حالا قهرمان غمگینه

 

+ فقط امیدوارم روزی که ما بالای قله ها وایسادیم قهرمان کنارمون باشه و از ته دل بخنده و لذت ببره از اون اوج بودن بعد ایم  امیدوارم

+ نوشته شده در Sun 22 Feb 2009 10 PM توسط خیال |