|
.
برای نگین به یاد...........
برای نگین به یاد همه روزهای رفته وخاطرات مونده. به یاد انگلیسی حرف زدن روز اول آشنایی و استرس روزهای آخر جدایی.به یاد همه ایمیل های شرکتی,عکس فیس بوکی های یواشکی,خنده های زیرکی, غیبت های پنهانکی. به یاد همه ناهار پیک نیکی های12:30 خورده, چایی سماوری های نخورده,کیک سی گل های ندیده, رژیم های نگرفته.به یاد پاهای زخم شده روز سیتی اسکیپ, مسیر های جدید همیشه گمشده . به یاد همه پیرهای جوان و جوان های پیر. به یاد همه پنچشنبه های نرفته, پسر بازی های نکرده, دیسکوهای ندیده, مهمونی های حوصله سر بر رفته.به یاد همه اشک ها و خنده ها, نگرانی ها و سر خوشی ها. به یاد3 روز قبل جدایی و به یاد دوران دوستی کوتاه اما به یاد موندنی. ++ نگینیکبار دیگه اینجا نوشته ام که همیشه به یاد خودم موندگار باشه .
با آیدا که چت می کنم........
با آیدا که چت میکنم خیلی چیزها را برای خودم باز میکنم و بهتر با خودم وجودیم آشنا میشم. نقطه ضعف هایم را کشف میکنم کارهایی که باید میکردم و نکردم کارهای که زیادتر یاکمتر کردم را دسته بندی میکنم خلاصه زن بودن را مزه مزه میکنم با آیدا که چت میکنم تو را، اشتباهات ات را، افکارت را به دار میآویزم،گاهی سنگشارشان می کنم و گاهی تیر باران (مخصوصا آن نظریه 2جمله ایت در مورد خیانت ات را. که بیشتر هر چه خراب شد بر سر همین نظریه احمقانه ات بود و بس). با آیدا که چت میکنم دلم گاهی فرصت دوباره میخواهد برای بودن رشد کردن و زن شدن اما وقتی فکر می کنم می ترسم. می ترسم از آزادی که در قفس شود, آرامشی که طوفان شود و رودی که مرداب شود. می ترسم از تو و احساسات ات و افکارات. می ترسم درست مثل همه آن مدت بودن ات چرا که تو عوض شدنی نیستی و من با همه این دلتنگی ها، رودی که در جریان است، پرنده ای که آزاد هست و آرامش روزهایم را دوست دارم... .
یک دوستی با معرفت
بین تمامی دوستم معروف ام به داشتن دوستی های رنگ و وارنگ و عجیب و غریب در دنیای واقعی و مجازی.اگر چه گاهی این جور دوستی ها خالی از دردسر نیست اما پشت همه پستی و بلندی هاش یک سری تجربه های خوب و مفید همراه با یک سری دوستی های عمیق هست که ارزشمنده.
حسام، تقریبا اولین آدمی هست که در این دنیای مجازی باهاش آشنا شدم عمر این آشنایی به ۷-۸ سال میرسه، توی تمام این مدت یکبار دیده ام اش، در این ۳-۴سال اخیر، برخلاف سالهای اول آشنایی کم فرصت شده که باهام حرف بزنیم یا چت کنیم.مخصوصا یکسال گذشته که اصلا فرصت نشده یکبار هم از حال هم جویا بشیم. اما حسام دوست با معرفتی هست در هر شرایطی همیشه به یک ساعت سال تحویل نکشیده زنگ میزنه و سال جدید رو تبریک میگه (کاری که من خودم با یک اس ام سرش رو هم میارم). امسال بعد سال تحویل چشم های من به تلفن خشک شده بود و منتظر زنگ کسی بودم که هیچ وقت زنگ نزد اماحسام زنگ زد، حسام زنگ زد و دنیا را به من عیدی داد حسام زنگ زد و به من ثابت کرد هنوز کسی هست که میشود باور داشت به معرفت اش به دوستی اش و بودنش در هر شرایط و احوالی.......... |
می نویسم، برای دل مشغولی و شاید برای رها شدن از هجوم ناگهانی افکاری که روح ام راچنگ می زند و ذهن ام را به اسارت می برند.
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ پیش از اینهاشهریور 1388تیر 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 مرداد 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 پیوندهابلوطالیزه زیتون حيوان اوستا زن نوشت خط موازی هدی علوی آشفته بازار تحقیقات فلسفی Dismember Lost for Words A Man Called Old Fashion قالب از POWERED BY BLOGFA.COM |