تبليغاتX
خیال

. غریبه،مرا ببخش که اینگونه نفرت می ورزم
 

آدم کینه ای نیستم به هیچ وجه.

کم پیش میاد در برخورد های اول از کسی نفرت پیدا کنم یا بدم بیاد (مگر اینکه برخوردی نادرست ببینم ازش).

میشه گفت انسان فوق العاده خوش بینی هستم به همه نوع روابط انسانی (هرچند این خصوصیت نوعی نقطه ضعف به حساب میاد تا قوت). با همه اینها الان مدت هاست که درگیر یک حس نفرت عمیق به یک آدم هستم، آدمی که تعداد دفعات ملاقات ام باهاش به 3 بار هم نمیرسه و بیشتر از نیم ساعت باهاش همصحبت نشدم ولی انرژی منفی که در همین مدت کم بهم انتقال داده اونقدر زیاد بوده که هر بار چیزی در ارتباط با این آدم به ذهن ام میرسه دلم میخواد بدجور به حساب اش برسم.نقشه های شیطانی و احمقانه که تو رویای خودم برای این آدم می کشم چیزیست بس خنده دار.

هنور واقعا نفهمیدم چرا من این حس رو به این آدم دارم. اینکه چطور میشه این حس رو از خودم دور کنم من رو بدجور کلافه کرده. دوست ندارم قلب ام حتی یک زخم از این نوع به خودش داشته باشه........

+ نوشته شده در Thu 12 Mar 2009 1 AM توسط خیال | 

. قهرمان غمگینه....
 

قهرمان کودکی های من غمگینه، دلش را شکوندن و حق اش رو خوردن و سنگینی این بار نامردی کمرش رو خم کرده ولی هیچ چیز نمی توانه بگه چون سرنوشت همه خانواده ۵-۶ نفری ما در همین سکوت خلاصه میشه، سکوتی اجباری خورد کننده ای که دائم زخمی به دلهامون می زنه....

چقدر غمگین ام و چقدر دلم میخواد یک جوری این حق خوری ها و نامردی ها رو جبران کنم و میدونم هم روزی شاید نزدیک شاید دور این اتفاق می افته. زمانی که ما بر روی اون قله بلند وایسادیم و برای همه اشون دست تکون میدیم، اما حالا قهرمان غمگینه

 

+ فقط امیدوارم روزی که ما بالای قله ها وایسادیم قهرمان کنارمون باشه و از ته دل بخنده و لذت ببره از اون اوج بودن بعد ایم  امیدوارم

+ نوشته شده در Sun 22 Feb 2009 10 PM توسط خیال |