تبليغاتX
خیال

. دلم برایت تنگ شده
 

اگه از حالم اگر بپرسی‌ خوبم و شاید  گاهی وقت‌ها از اینکه نیستی‌ راضی‌ هم هستم، اما اینقدر پوچ بودن زندگی‌، احساس‌ها و حرف ها درد داره، بیشتر برای خودم جای سوال مونده اون همه ادعا یعنی‌ همین بود؟به همین راحتی‌ اشکی در شبی‌ و بعداش تموم ؟ همیشه حرف زدن و عمل نکردت راحت هست؟؟ بی هیچ عذاب وجدانی؟؟؟شروع هم همینقدر پوچ بود یا نه در مسیر که افتادیم همه چیز روز به روز به پوچی رسید؟

از اینهم بگذریم  دلم هم برات تنگ شده اما بد که میشینم تو کنج خلوت و  فکر می‌کنم از خودم می پرس دلم واقعا واسه چی‌ تنگ شده؟ برای دعوا ها، برای دلگیری‌ها و نارضایتی‌ها یا خوشی‌ های که کم بود؟ و شاید هم تنها و تنها برای بودنت..........

+ نوشته شده در Sat 14 Feb 2009 0 AM توسط خیال | 

. تلفن
 

۲:۲۰ بامداد

تلفن بدون هیچ شماره افتاده ای زنگ خورد، تمام وجودم از اشتیاق به لرزه افتاد که شاید تو باشی اما نبودی یا اگر هم بودی من نفهمیدم...........

 

*چرا دلت برام تنگ نمیشه.قبلن ها دلت قد دل گنجشگ بود چی شد که حالا قد دلت از دل آدم ها هم گندتر شد؟؟؟ اما هنوز هم دل من قد دل گنجشک و هنور هم دلتنگ ات میشه بدون اینکه چیزی از گذشته بخواد بدون اینکه فراموش کنه چه دردها کشیده و آزارها دیده،فقط  تنگ شده برای تو و حضورت

+ نوشته شده در Wed 28 Jan 2009 2 AM توسط خیال | 

. ننگ من
 

این ننگ من افتخاریست برای تو.

هر روز این جمله ات را ناخودآگاه بارها با خود تکرار می کنم و به یقیین می رسم که برای زخمهای عمیق هیچ بخیه ای نیست.....

+ نوشته شده در Sun 25 Jan 2009 0 AM توسط خیال |