تبليغاتX
خیال

. تفاوت ها
 

حوالی ۱ بعداز ظهره، گرمای هوا به ۴۲ درجه می رسه و  آفتاب به شدت مغز سرت رو نشونه گرفته. همراه با یک عده آدم گشنه، بی غذا و خسته از حل مسائل ساخت و ساز (وشاید بهتر بشه گفت خسته از یک نواختی زندگی) برای فرار از محیط کار بی خیال بی پولی و پس انداز  میشم و میرم همین رستوران پایین ساختمان تا بلکه نیمچه شکمی از غذا در بیارم.

تو جمع ۱۰-۱۲ نفری  که هستم همه جور ملیتی می بینی ایرانی،عرب،چشم تنگ آسیای دور،اروپایی، آمریکایی(شمالی و جنوبی) .همه مشغولان به حرف زدن و تبادل فرهنگ (گفتگو تمدن ها که میگن همین جاهستا)ناخودآگاه جذب صدای همکار آمریکایی ام میشم که داره اندر خاطرات دوران دانشجویی و هم خانگی اش با دوستی از جنس مخالف می گه (بدون اینکه رابطه خاصی بین دو طرف ماجرا باشه) در ادامه اش همکار آلمانی ام یک خاطره تعربف می کنه به همون منوال، پشت سرش اون همکار مالزیایی ام و بعد اون صربستانیه و همینجوری خاطرات که میاد وسط ،روم رو بر می گردونم و به همکارای ایرانی ام میگم در حالی که اینها به راحتی از روابط اشون صحبت می کنن  و مانعی برای باز گویی مسائل خصوصی خودشون نمی بینن ما دائم داریم به این فکر می کنیم که چطور روابط مون رو هر چند ساده از دیگران مخفی کنیم که مبادا کسی بفهمه

پ.ن.۱:کمتر دختر ایرانی رو دیدم که شهامت در افتادن با فرهنگ اش رو داشته باشه و بتوانه هم خانگی با جنس مخالف اش رابه راحتی قبول کنه بدون اینکه به نوع و آینده رابطه اش فکر کنه.

+ نوشته شده در Thu 26 Jul 2007 10 PM توسط خیال |