تبليغاتX
خیال

. میز صبحانه
 

صبح جمعه هميشه يه چيز ديگه اي
شايد واسه اون ميزي صبحانه اي كه من هيچ وقت سراغ اش نمي رم جز صبح جمعه،
شايد واسه  هم صحبتي ۳نفره مون و گاهي كه روزبه باشه  ۴ نفرمون(رويا هميشه خواب مي مونه)
شايد واسه همه حرفهايي كه زده ميشه واسه همه اتفاق هايي كه تعريف ميشه واسه خبرايي كه داده ميشه........
شايد  واسه اون تريبون آزادي كه من بي هراس پشت اش ميرم و از همه اون چيز هايي كه تو ذهن امه  حرف مي زنم ............
دور ميز كه جمع مي شويم همه مرزها فراموش مي شود همه تفاوت هاي نسلي ناپديد ميشه و ميز صبحانه ما با ۳-۴ ليوان چايي ميشه سازمان ملل، آونجاست كه من نگران ميشم كه بابا يادش رفته فشار اش را بگيره يا مامان اصلان حواس اش به خودش نيست يا رويا هنوز در حال دست و پنجه نرم كردن با ۱۸ سالگي و پيدا كردن گمشده وجود اش هست و تازه  يادم مي افتد كه دلم چقدر براي روزبه تنگه.

ميز صبحانه ما ميز ۴ گوشه  ساده ايه  اما هر چي كه هست  بهانه اي ساده ايه براي اينكه همیشه به ياد داشته باشم   قلب هايي رو كه براي من زده ميشه.

+ نوشته شده در Fri 2 Feb 2007 11 PM توسط خیال |