تبليغاتX
خیال

.
 

۱. این آهنگ خود به تنهایی سرشار از نوستالوژیست.  

 

۲. مادر مرد. دوست من قسم به آن خاک بار دیگر بخند.

+ چقدر پر از غم ام،شرم دارم از نگاه اش.

 

+ نوشته شده در Tue 19 Dec 2006 10 PM توسط خیال | 

.
 

اینکه دوستانت از روی محبت دعوت اند کنند بیرون  قبول کنی ولی جایی از وجودت همه چیز را رد کند اما باز هم  این حس را خواهی داشت  که مانند گوسفندی به مصلخ (درست نوشتم؟) میروی هر چقدرم که ان مصلخ چیز شیرینی باشد.

+ نوشته شده در Mon 18 Dec 2006 9 PM توسط خیال | 

. تو
 

شاید جنون معنای کاملی باشد برای همه دیوانگی های من.آن زمان که نمی بینم، نمی شنوم ، نمی اندیشم و فقط می خواهم رها شوم. آن زمان که همه فرارید از من و  من دستم کوتاه ست از هر انسانی  تو در انتهای تاریکی ایستاده ای و چه خوب می دانی چه بگویی تا بشکنم، بسوزم، خاکستر شوم و دوباره  ریشه بزنم.

این روزها گاهی با خود می گویم چه خوب میشد کمی تو خوب بودی و من کمی عاقل تر برای فهمیدن ات.

+ نوشته شده در Sun 10 Dec 2006 1 AM توسط خیال | 

. شعر
 

چیز عجیبی است  این روزها  قسمتی از شعر سهراب را برای خودم میخوام و به جای آنکه زمزمه کنم : زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود.......، دائم با خود می گویم: دلتنگی چیزی نیست که لب طاقچه ....................

 

 

+ نوشته شده در Mon 4 Dec 2006 9 PM توسط خیال | 

. باران
 

این شهر انگار یادش رفته که در منطقه آب و هوایی گرم قرار گرفته، همینجوری اگر چند روز  پیش برود تمام شهر در آب باران غرق میشود

 

+ کودکی هایم را در باران امروز جستم چیزی نیافتم..!!

+ نوشته شده در Sat 2 Dec 2006 11 PM توسط خیال | 

.
 

۱. امان از دست احساساتی (شهود) که یک دفعه بر سرت نازل میشن و هر چقدرم می خوای بیخالشون شی یا بهشون توجه نکنی، باز ولت نمی کنن و در انتها میفهمی که درست بودن.

 

۲.

- جات الان اینجا خیلی خالیه

- چی جواب دادی؟

- میشه یه جوری ابراز احساسات کنی که حس کنم این وجود م که برات مهمه نه جسم ام

- و اون چی گفت؟

- هیچی،........ چون تو ذهن ام این حرف رو بهش زدم.

 

 

+ نوشته شده در Thu 23 Nov 2006 11 PM توسط خیال |