|
.
؟!!
اینکه من برای هر چیزی خوب اش را بخواهم نه عالی ترین اش را ایرادی دارد؟؟؟؟
.
سرطان
دوست خوب عربی دارم که فوق العاده دختر شاد و سر زنده ای بوده اما این روزها دلش بارانی ست.
مادر دوسالی هست با سرطان دست و پنجه نرم می کند،این روزها سرطان به هیچ جای وجود اش نیست که رخنه نکرده باشه دکتر ها کامل از درمان نا امیدن. مادر در بیمارستان است و دائم به دلیل تزریق مرفین خواب. مادر حتی دیگر حرکت نمی کند و تا چند روز دیگر (اگه جانی برایش باقی بماند) قدرت تشخیص را هم از دست می دهد. دخترک نگران و دلواپس، بالای سر مادر،روز به روز آب شدن عزیز ش رو می بیند،آرزو می کند که مادر زودتر چشمهایش را برای همیشه ببندد تا اینقدر از درد زجر نکشد و از طرفی آرزو یک معجزه دارد: که مادر یک بار دیگه سلامت بلند شود و دختر کوچیک اش را در آغوش بگیرد و دخترک در پهنای سینه مادر تمام غم هایش رو به گذشته بسپارد. + این روزها به دلیل موضوع پایان نامه ام خوب می توانم حس این دوست ام رو درک کنم،وقتی به چهره مامانم نگاه می کنم غم عجیبی وجود ام رو می گیره ناراحت از اینم که هیچ کاری نمی توانم بکنم جز آرزو کردن یک معجزه |
می نویسم، برای دل مشغولی و شاید برای رها شدن از هجوم ناگهانی افکاری که روح ام راچنگ می زند و ذهن ام را به اسارت می برند.
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ پیش از اینهاشهریور 1388تیر 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 مرداد 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 پیوندهابلوطالیزه زیتون حيوان اوستا زن نوشت خط موازی هدی علوی آشفته بازار تحقیقات فلسفی Dismember Lost for Words A Man Called Old Fashion قالب از POWERED BY BLOGFA.COM |