|
.
شکایت
۱. چند روزیه در شرکتی به عنوان کار آموز مشغول به کارم(شرکت خوبیه هر چند که من رو هنوز درست آدم حساب نکردن) رئیس شرکت مردیه میان سال، مصری و تحصیل کرده آمریکا که سال ها اونجا بوده . روز اول در جلسه معارفه در لحظه ورود من در بین باید یا نباید اینکه باید باهاش دست بدهم یا ندهم (چون معمولا عرب ها اینکار رو نمی کنند) بودم که حس کردم فرهنگ آمریکایی بر فرهنگ عرب غالب شده (انگار که دست اشو رو به جلو حرکت داد)، پس دست مبارک را به جلو راندم اما رئیس محترم انگار که به برق دست می زنه در حدی دست داد که نوک ناخن بنده را هم فکر کنم حس نکرد و من دوباره در بهت باید نباید اولیه فرو رفتم اونقدر که تا آخر نفهمیدم چی گفت تازه کلی هم به خود فحش دادم که چرا اینقدر حس مزخرف می کنم، حالا ادب رعایت نمی کردم بی ادب می شدم ؟؟( اما آخرش هم نفهمیدم رئیس به خاطر فرهنگ عربی اش اینجوری دست داد یا به خاطر اینکه نمی خواست به من رو زیاد بده)
۲. روزی ۱۰ دفعه با این خدا دعوام میشه، تا یه جماعت غیر ایرانی (حتی یه سری از ایرانی اش) من رو می بینه تا داد نرنم و نگم بابا،به خدا من ایرانی ام کسی به مخیله اش خطور نمی کنه که من می توانم ایرانی هم باشم (خدایش شماها که منو دید من شبیه عرب، هندی، پاکستانی هستم؟). آخه این چه گرفتاریه،جماعت هندی،هندی باهام حرف می زنن،عرب عربی و .... (خدا رو شکر چشمای تنگ و کشیده یا موی بور و چشم روشن ندارم وگرنه چه گرفتاری بودا) مثلا همین رئیس روزی یه بار با من حرف میزنه اونم عربی بد که قیافه من رو می بینه که چشمام ۴ تا شده و گوش ام ۶ تازه یادش میاد که باید جور دیگه حرف بزنه اخرش امروز هم نه گذاشت نه برداشت و برگشت به باقی همکارا گفت نمی دونم چرا همه اش فکر می کنم این عرب + فکر کنم آخرش از دست اینا باید برم موها ام رو های لایت ایرانی کنم .
بیشتر بدانیم!!
هندی ها انگار در هیچ چیزی حد وسط ندارند به طور مثال یا آنقدر فقیر اند که به کارگری در پست ترین شغل قانع اند یا آنقدر پولدارند که برای کودک اشان پرستار خارجی و دایه فلیپینی دارند!! (اینجاست که من باز انگشت به دهن، شک می کنم به حکمت موجود در جهان)
+ البته لازم به ذکر است که جامعه هند به ۲ دسته تقسیم می شه تحصیل کرده و بی سواد، تحصیل کردهاش به ۲ مجموعه تقسیم می شه تحصیل کرده مدارس دولتی و مدارس خاص. تعیین کننده میزان سواد همون پول بابا یا مامانه می باشد و میزان ثروت هم به همون سواد ربط داره.(چرا همه چیز اینهمه دایره وار حرکت می کنه؟؟) .
سوال
وقتی تنها کسی که در دنیا می تواند تو را از گریه بازدارد،کسی باشد که تو را به گریه انداخته،به چه کسی پناه می بری؟؟ |
می نویسم، برای دل مشغولی و شاید برای رها شدن از هجوم ناگهانی افکاری که روح ام راچنگ می زند و ذهن ام را به اسارت می برند.
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ پیش از اینهاشهریور 1388تیر 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 مرداد 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 پیوندهابلوطالیزه زیتون حيوان اوستا زن نوشت خط موازی هدی علوی آشفته بازار تحقیقات فلسفی Dismember Lost for Words A Man Called Old Fashion قالب از POWERED BY BLOGFA.COM |