تبليغاتX
خیال

. احساس
 

برای رهایی احساس ام رو کشته ام کسی می دونه چطوری می توانم دوباره احساس ام رو به وجود بیارم؟؟

+ البته بدون اسارت

+ نوشته شده در Thu 20 Apr 2006 10 PM توسط خیال | 

. هوس
 

پیش تو احساس ام کاغذی بیش نبود، هوسی آمد و بر چهره ات آرام نشست

و تو

با کاغذ احساس دلم، هوس چهرهء خود را چو عرق خشکاندی..!!

- نه نویسنده اش رو می شناسم نه میدونم از کجا پیدا کردم

+ نوشته شده در Mon 17 Apr 2006 7 PM توسط خیال | 

. ماهی قرمز
 

 همیشه زمانی که به چیزی یا کسی دل می بندی از دست اش می دهی چرا؟؟؟ 

ماهی قرمزام دیروز  بعد یکسال و ۱ماه هم خونگی با ما در تنگ بلوری اش دنیا را وداع گفت.

+ من  رسماَ عزا دار هستم

 

+ نوشته شده در Thu 13 Apr 2006 9 PM توسط خیال | 

. رویای یک قتل
 

انگار هنوز هم چیزی از گذشته باقی مونده،  دلم می خواد اونقدر باهات هم صحبتی رو مزه مزه کنم تا هر چی که به جا مونده خشک بشه و جاش رو به یه حس نفرت عمیق بده آنچنان که حتی شنیدن اسم ات من رو به رویای یک قتل ببره.

+ نوشته شده در Mon 3 Apr 2006 9 PM توسط خیال | 

. کودکانه
 

 

نیمه شب

تاریکی

سکوت

صدای آرام موسیقی

 من

 کنج اتاق

و دنیای کوچک ام

 آلبوم  شب نیلوفری ابی هم نمی توانه اشک ام رو سرازیر کنه یادته حتی شنیدن ملودی اولش کافی بود اما حالا چی؟!!! گریستن بدون اشک چه لذتی داره وقتی بغض هنوز هم وسط گلوت گیر کرده؟؟؟دلم می خواد یکبار دیگه مثل قدیم کودکانه گریه کنم.

آره

راست گفتی من همون پوچ گرایِ آزاد اندیشی هستم که  تمام معادلات رو به کار می بره تا جواب مسئله رو عوض کنه اما نمی خواد باور کنه که که مسئله فقط یک جواب درست بیشتر نداره

 

+ نوشته شده در Thu 23 Mar 2006 11 PM توسط خیال |