تبليغاتX
خیال

. صحنه
 

یه صحنه خنده دار تو زندگی می توانه این باشه که:

 یکی تو لباس محبت و  فوران علاقه بهت توهین کنه بعد شوما بی خیال عصبانیت درونی ات یه لبخند زیبا تحویل اش بدی بگی آره عزیزم منطق ات قابل درک. من می توانم بفهمم!!!!

آخه آدم چی می توانه بگه به  عقاید حاکم بر جامعه و بشریت ؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در Sat 29 Oct 2005 3 PM توسط خیال | 

. ناراضی نیستم اما شاکی ام
 

 بعد مدت هافاصله و برای اولین بار من در آغوشت گرفتی و لبات رو رو لب ام گذاشتی نفهمیدی چه بغضی راه گلو ام رو گرفته و چقدر برام سخت بود که از خودم و باورم بگذرم .

اما تو باور نکردی که اولین باری باشه که خودم رو به کسی تقدیم می کنم لبخندی زدی و گفتی:تو یعنی می خوای بگی هنوز سکس رو تجربه نکردی؟ این لازمه دوست داشتنه. جدا اولین بارت بود؟اینکه چیز عادیه؟

- من...من خوب تا حالا کسی رو دوست نداشتم

--حالا که داری نه؟؟

- سکوت-- آخ آخه..............

و دوباره لب بر روی لب و گره خوردن نفس ها و رقص سایه ها بر روی دیوار

.

اشک

.

اشک

.

اشک

.

اشک

.

حالا رفتی و دیگه نیستی نه اینکه تو رفته باشی من رفتم و تو هم پذیرفتی رفتن ام رو (شاید به سختی) اما  نفهمیدی هوس تو و احساس من در اون روز آغار یک بازی خیالی بیشتر نبود که کمر به نابودی دنیامون بسته بود.

 می بینی چه آسون عشق دیروز،شده  لکه ننگی برای امروز... حالا کوشی که بیای و بگی لازمه  دوست داشتن و برای هم بودن گره خوردن نفس هاست؟؟؟

 

 ** این داستان کاملا خیالی می باشد.

 

+ نوشته شده در Fri 28 Oct 2005 0 AM توسط خیال |