|
.
صحنه
یه صحنه خنده دار تو زندگی می توانه این باشه که:
یکی تو لباس محبت و فوران علاقه بهت توهین کنه بعد شوما بی خیال عصبانیت درونی ات یه لبخند زیبا تحویل اش بدی بگی آره عزیزم منطق ات قابل درک. من می توانم بفهمم!!!! آخه آدم چی می توانه بگه به عقاید حاکم بر جامعه و بشریت ؟؟؟؟؟ .
ناراضی نیستم اما شاکی ام
بعد مدت هافاصله و برای اولین بار من در آغوشت گرفتی و لبات رو رو لب ام گذاشتی نفهمیدی چه بغضی راه گلو ام رو گرفته و چقدر برام سخت بود که از خودم و باورم بگذرم .
اما تو باور نکردی که اولین باری باشه که خودم رو به کسی تقدیم می کنم لبخندی زدی و گفتی:تو یعنی می خوای بگی هنوز سکس رو تجربه نکردی؟ این لازمه دوست داشتنه. جدا اولین بارت بود؟اینکه چیز عادیه؟ - من...من خوب تا حالا کسی رو دوست نداشتم --حالا که داری نه؟؟ - سکوت-- آخ آخه.............. و دوباره لب بر روی لب و گره خوردن نفس ها و رقص سایه ها بر روی دیوار . اشک . اشک . اشک . اشک . حالا رفتی و دیگه نیستی نه اینکه تو رفته باشی من رفتم و تو هم پذیرفتی رفتن ام رو (شاید به سختی) اما نفهمیدی هوس تو و احساس من در اون روز آغار یک بازی خیالی بیشتر نبود که کمر به نابودی دنیامون بسته بود. می بینی چه آسون عشق دیروز،شده لکه ننگی برای امروز... حالا کوشی که بیای و بگی لازمه دوست داشتن و برای هم بودن گره خوردن نفس هاست؟؟؟ ** این داستان کاملا خیالی می باشد. |
می نویسم، برای دل مشغولی و شاید برای رها شدن از هجوم ناگهانی افکاری که روح ام راچنگ می زند و ذهن ام را به اسارت می برند.
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ پیش از اینهاشهریور 1388تیر 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 مرداد 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 پیوندهابلوطالیزه زیتون حيوان اوستا زن نوشت خط موازی هدی علوی آشفته بازار تحقیقات فلسفی Dismember Lost for Words A Man Called Old Fashion قالب از POWERED BY BLOGFA.COM |